روبه روشون تو افق شهر غلامان اسیر

پشت شون سرد و سیا قلعه ی افسانه ی پیر

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد

از عقب از توی برج ناله ی شبگیر می اومد .

"- پریا گشنه تونه؟

پریا تشنه تونه؟

پریا خسه شدین؟

مرغ پر بسه شدین؟

چیه این های هایتون؟

گریه تون وای وای تون"

پریا هیچی نگفتن زارو زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

پریا ی نازنین

چه تونه زارمی زنین

توی این صحرای دور

توی این تنگ غروب نمی گین برف می اد؟

نمی گین بارون می اد ؟

نمی گین گرگه میاد می خورتون؟

نمی ترسین پریا نمی ایین به شهر ما؟

شهر ما صداش میاد صدای زنجیراش می اد

....

پریا دیگه توک روز شکسته

درای قلعه بسه

اگر تا زوده بلند شین

سوار اسب من شین

می رسیم به شهر مردم . ببینین صداش میاد

جینگ و جینگ ریختن زنجیر برده هاش میاد

اره زنجیرای گرون حلقه به حلقه لا به لا

میریزن ز دست و پا

پوسیدن پاره می شن

دیبا بی چاره می شن

سر به جنگل بزارن جنگلو خارزار می بینن

سر به صحرا بزارن کویر و نمک زار می بینن

عوضش تو شهر ما... اخ نمی دونین پریا

در برجا وا می شن برده دارا رسوا می شن

غلوما ازاد می شن ویرونه ها اباد می شن

هر کی که غصه داره

غم شو زمین می زاره

قالی می شن حصیرا

ازاد می شن اسیرا

اسیرا کینه دارن

داسشون و ورمی دارن

سیل می شن .شر شر شر

اتیش می شن گرگرگر

تو قلب شب که بد گله

اتیش بازی چه خوشگله

....

پریای خط خطی عریون و لخت و پاپتی

شبای چله کوچیک که زیر کرسی چیک و چیک

تخمه میشکسیم و بارون می اومد صداش تو ناودون می اومد

بی بی جون قصه می گفت حرفای سر بسه می گفت

قصه ی سبزپری زرد پری

قصه ی سنگ صبور بزروی بون

قصه ی دختر شاه پریون

شمایین اون پریا

اومدین دنیای ما

حالا هی حرص می خورین جوش می خورین غصه ی خاموش می خورین

که دنیامون خال خالیه غصه و رنج خالیه ؟

دنیای ما قصه نبود

پیغوم سر بسه نبود

دنیای ما عیونه

هر کی می خواد بدونه؟:

دنیای ما خار داره

بیابوناش مار داره

هر کی باهاش کار داره

دلش خبر دار داره

دنیای ما بزرگه

پر از شغال و گرگه

...

دنیای ما همینه

بخواهی نخواهی اینه

خب پریا ی قصه

مرغای پر شکسته

نونتون نبود دونتون نبود چایی و قلیونتون نبود ؟

کی بهتون گفت که بیاین دنیای ما دنیای واویلای ما

قلعه ی قصه تون و ول بکنین کارتونو مشکل بکنین ؟

پریا هیچی نگفتن زارو زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

دست زدم به شونشون

که کنم روونه شون

پریا جیغ زدن ویغ زدن جادو بودن دود شدن بالارفتن

تار شدن پایین اومدن پود شدن پیر شدن گریه شدن

جوون شدن خنده شدن خان شدن بنده شدن

خروس سر کنده شدن میوه شدن هسه شدن

انار سر بسه شدن امید شدن یاس شدن ستاره ی نحس شدن

وقتی دیدن ستاره

به من اثر نداره

می بینم و حاشا می کنم بازی رو تماشا می کنم

هاج و واج و منگ نمی شم از جادو سنگ نمی شم

یکی ش تنگ شراب شد

یکی ش دریای اب سد

یکی اش کوه شد و زق زد

تو اسمون تتق زد ..

.

شرابه رو سر کشیدم

پاشنه رو ور کشیدم

زدم به در یا تر شدم از اون ورش به در شدم

دویدم و دویدم

بالای کوه رسیدم

اون ور کوه ساز می زدن همپای اواز می زدن:

"دلنگ دلنگ شاد شدیم

از ستم ازاد شدیم

خورشید خانوم افتاب کرد

کلی برنج تو اب کرد

خور شید خانوم بفرمایین

از اون بالا بیایین پایین

ما ظلمو نفله کردیم

ازادی و قبله کردیم

از وقتی خلق پا شد

زندگی مال ما شد

از شادی سیر نمی شیم

دیگه اسیر نمی شیم

هاجستیم و واجستیم

تو حوض نقره جستیم

سیب طلا رو چیدیم

به خونمون رسیدیم ..."

بالا رفتیم دوغ بود

قصه ی بی بی م دروغ بود

پاییین اومدیم ماست بود

قصه ی ما راست بود

....


 

نوشته شده توسط راد در شنبه 1385/04/10 ساعت 0:13 موضوع | لینک ثابت