بیشتر این سئوال از روی طنز و برای خنده عنوان می شود . با بیان این مسئله انتظار می رود فرد نوعی تفکیک بین علم و ثروت قائل شوید .اما به نظر نمی اید علم و ثروت با هم منافاتی داشته باشند . این که هر عالمی باید حتما فقیر باشد و یا این که هر ثروتمندی الزاما نادان باشد منطقی نیست . از لحاظ مصداقی هم در جامعه شاهد ثروتمندان عالم و عالمان ثروتمند هستیم.برای رذ این مدعا. لذا این که هر جایی عالم باشد دیگر انتظار وجود ثروت نمی رود و یا این که هر ثروتمندی لزوما پذیرای علم و دانستن نیست چیزی است که در عالم واقع نمی توان ان را پذیرفت . علم و ثروت نقیض یکدیگر نمی باشند که اجتماع ان ها محال باشد .علم حاصل تلاش و پشتکار فرد است در جهت رسیدن به هدفی چون دانستن. و هنگامی احساس می شود که فرد در درون خود به فضای خالی بر می خورد و به دنبال پر کردن ان می رود . این امر برای نوع بشر که از ابتدا نادان بوده است و همواره به دنبال کشف نادانسته های خویش امری است عام که شامل همه ی انسان ها می شود. چه فقیر چه غنی و حتی انکه می داند و ان که نمی داند .ارزش علم و دانستن تا جایی است که در اسلام و روایات به ان تاکید شده است . پیامبر اکرم فرمودند حتی تا دور ترین نقطه ی زمین برای دانستن با ید تلاش کرد حتی دانستن را از وظایف انسان ها بر شمردند .حتی د راشعار شاعران هم به ابیاتی بر می خوریم که لزوم دانستن را بیان می دارد . از جمله تا لب گور دانش بجوی . خداوند درقران نیز کسانی را که اهل تفکر و دانستن هستند مورد خطاب قرار می دهد .و این حاکی از اهمیت علم و دانش است که نمی توان ان را تکذیب نمود .حتی از دیدگاهای گوناگون می توان بیان داشت که علم تا حدزیادی می تواند سازنده پیکره ی شخصیتی انسان ها نیز باشد . برخورد فرد عالم با دیگری یا حتی با مشکلی در قیاس با برخورد یک فرد نادان کاملا متفاوت است .البته منظور از شخصیت ان چه که در اذهان عام وجود دارد که بلافاصله هر ان کس را که نزدیک به تفکر خود نبینند بی شخصیت قلمداد می کنند نیست بلکه منظور شخصیت برتر منظم سازنده و دارای ثبات و.. می باشد این نوع شخصیت را بیشتر در وجود عالم می بینیم . حتی در ضرب المثل های ایرانی نیز برای نشان دادن اهمیت علم نمونه هایی دیده می شود از جمله ان که هر کس بامش بیشتر برفش بیشتر . یا ان که بارش بیشتر است سر به زیرتر است .پس تا این جا نمی توانیم منکر اهمیت دانستن و علم شویم.

حال ثروت .دارایی و در امد هم نمی تواند به ذاته مخر ب و بد باشد . بار ها بزرگان دین کسب درامد را درحد جهاد دانسته اند . و یا مقام فردی را که برای کسب روزی و درامد از خانه خارج می شود در صورت فوت قریب مقام شهید می دانند اما با صفت حلال ان را محدود و مشروط کرده اند . در قانون اساسی کشور نیز با تاکید بر ازادی در انتخاب شغل و فراهم کردن امکانات برای رسیدن به ان مسیر را برای کسب در امد و یا به بیانی پول هموار کرده اند .به نظر نمی رسد ان چه که ثروت را می سازد بد باشد به طوری که انسان عالم و عاقل رااز ان دور ساخت . اما تا جایی که تنها هدف فرد نباشد و برای رسیدن به ان از هر نوع راهی وارد نشود . ثروتی که از طریق راهی مخالف شئونات اخلاقی دینی و مدنی باشد ان ثروت مورد احترام قطعا نیست و لی در صورتی که به عنوان وسیله برای ساختن زندگی بهتر باشد و هدفی برای ان که فرد را از حالت سکون و بی تحرکی مهار کند بسیار پسندیده است .در صورت خلاف ان کاملا طبیعی است که مجرم علت خلاف خود را نداشتن پول و سرمایه بداند .ثروت حتی می تواند مسیر را برای کسب دانش و علم هموار کند . می تواند در جایی سر پناه یتیمی باشد و یا گره ای از کار همنوعی باز کند و... پس نمی توان با قاطعیت ان را نپذیرفت . حال اگر فردی عالم باشد هم می تواند ثروت خود را در جهت مطلوب مصرف کند . در حالیکه شاهدیم کسی که علمی ندارد بیشتر با مانع و مشکلت در خرج ثروت خود مواجه می شود . پس این انتظار نادرستی است که از عالم بخواهیم ثروتمند نباشد و از ثروتمند بخواهیم که عالم نباشد .

لذا تفکیک این دو نمی تواند راه به جایی برد پس بهتر است که ان ها هدایت شوند . علم وثروت مکمل هم می توانند باشند .نمی توان با ارزش بخشیدن به یکی از ان دو از دیگری چشم پوشید .


 

نوشته شده توسط راد در چهارشنبه 1385/04/07 ساعت 12:55 موضوع | لینک ثابت