می خوام چیزی رو تعریف که شاید در ابتدا و به ظاهر مزحک و خنده اور باشد ولی در باطن جای تامل دارد . یا حداقل برای من جنبه ی صرفا خنده دار نداشت . یکی از دوستان تعریف می کردند که در یکی از سفرهایش به قسمتی از کشور در راه متا سفانه وسیله ی او خراب می شود و در راه می ماند . کاری که می کند این بود که سریع با پلیس تماس می گیرن و خود را فلان سرهنگ معرفی می کند و صریحا دستور می ده تا وسیله ای به او برسانند تا به مقصد برسد . این جا جالب است که پلیس هم به محض این که متوجه می شود که سرهنگ با چنین مشکلی مواجه شده است سریعا فرمانشون رو اطاعت می کنند و وسیله ای همراه با چند مامور برای مراقبت از ایشان عازم محل می کنند. جالب بود . کار جدید ی بود که با جرات انجام داد و کلی اطرافیان را به خنده اورد. ولی من تو فکر رفتم که چه جوری پلیس حرف او نو باور کرد ؟بدون این که در نظر داشته باشه که اصلا سرهنگی با نامی که اون گفته بود وجود خارجی داشته یا نه.واین که فرض بگیریم اون سرهنگ بود واقعا پلیس در برابر چنین مواردی این قدر گسترده و محافظه کارانه عمل می کند ؟. برای خرابی ماشین یک سرهنگ این قدر نیرو اماده می کند ؟.شاید واقعا این گونه باشد این قدر حساس روی سر هنگ های کشور . حتی اگر این را هم بپذیرم با اتفاقی که یک سال پیش در همسایگی ما اتفاق افتاد چندان جور در نمی اد سال پیش خانه ی یک سرهنگ ( که فکر می کنم به نام بود) رو در همسایگی ما دو سه کوچه اون ور تر مورد سرقت قرار می دهند در این حمله ی مسلحانه دختر این اقا کشته می شه و همسرشون به حالت اغما روانه ی بیمارستان می شوند. خود سرهنگ هم مصدوم می شن اما. با وجود این هیچ اقدامی از طرف نیروی محترم پلیس صورت نگرفت. و حتی به این وضعیت رسیدگی نشد. به هر حال بر خورد نیروی انتظامی با هر دو موردی که گفتم جالب بود .اما با این فرق که مورد اول ظاهرا خنده دار بود ولی مورد دوم حتی ظاهر خنده دار هم ندارد.
نوشته شده توسط راد در دوشنبه 1385/01/21 ساعت 16:50 موضوع | لینک ثابت
می خوام چیزی رو تعریف که شاید در ابتدا و به ظاهر مزحک و خنده اور باشد ولی در باطن جای تامل دارد . یا حداقل برای من جنبه ی صرفا خنده دار نداشت . یکی از دوستان تعریف می کردند که در یکی از سفرهایش به قسمتی از کشور در راه متا سفانه وسیله ی او خراب می شود و در راه می ماند . کاری که می کند این بود که سریع با پلیس تماس می گیرن و خود را فلان سرهنگ معرفی می کند و صریحا دستور می ده تا وسیله ای به او برسانند تا به مقصد برسد . این جا جالب است که پلیس هم به محض این که متوجه می شود که سرهنگ با چنین مشکلی مواجه شده است سریعا فرمانشون رو اطاعت می کنند و وسیله ای همراه با چند مامور برای مراقبت از ایشان عازم محل می کنند. جالب بود . کار جدید ی بود که با جرات انجام داد و کلی اطرافیان را به خنده اورد. ولی من تو فکر رفتم که چه جوری پلیس حرف او نو باور کرد ؟بدون این که در نظر داشته باشه که اصلا سرهنگی با نامی که اون گفته بود وجود خارجی داشته یا نه.واین که فرض بگیریم اون سرهنگ بود واقعا پلیس در برابر چنین مواردی این قدر گسترده و محافظه کارانه عمل می کند ؟. برای خرابی ماشین یک سرهنگ این قدر نیرو اماده می کند ؟.شاید واقعا این گونه باشد این قدر حساس روی سر هنگ های کشور . حتی اگر این را هم بپذیرم با اتفاقی که یک سال پیش در همسایگی ما اتفاق افتاد چندان جور در نمی اد سال پیش خانه ی یک سرهنگ ( که فکر می کنم به نام بود) رو در همسایگی ما دو سه کوچه اون ور تر مورد سرقت قرار می دهند در این حمله ی مسلحانه دختر این اقا کشته می شه و همسرشون به حالت اغما روانه ی بیمارستان می شوند. خود سرهنگ هم مصدوم می شن اما. با وجود این هیچ اقدامی از طرف نیروی محترم پلیس صورت نگرفت. و حتی به این وضعیت رسیدگی نشد. به هر حال بر خورد نیروی انتظامی با هر دو موردی که گفتم جالب بود .اما با این فرق که مورد اول ظاهرا خنده دار بود ولی مورد دوم حتی ظاهر خنده دار هم ندارد.
نوشته شده توسط راد در دوشنبه 1385/01/21 ساعت 16:49 موضوع | لینک ثابت
نوشته ی زیر خلاصه ی قسمتی از بخش نخست کتاب جامعه های انسانی نوشته ی : پاتریک نولان و گر هارد لنسکی می باشد . در این بخش به وضعیت انسانی پرداخته شده است. بد نیست ابتدا این دو مولف را معرفی کنم . پاتریک نولان (Patrick Nolan) استاد جامعه شناسی دانشگاه کارولینای جنوبی کلمبیاست. یک ربع قرن به تعلیم جامعه شناسی کلان پرداخت و در این زمینه اثار گوناگونی ارائه داده است . اخرین کار او " تکنولوژی جهان بینی و توسعه ی اجتماعی " است که در سال 1996 با همکاری لنسکی منتشر شده است . گرهارد لنسکی (Gerhard Lenski) استاد ممتاز جامعه شناسی و فارغ التحصیل بر جسته ی دانشگاه کارولینای شمالی است . از جمله اثارش می توان به کتاب هایی چون عامل مذهب و قدرت و حق ویژه اشاره کرد. وی عضو فر هنگستان هنر ها و علوم امریکا و عضو سابق بنیاد گاگنهایم و نیز عضو ارشد سازمان ها و مجامع علمی و فر هنگی است.
جامعه های انسانی :جایگاه ان ها در طبیعت
نخستین اصل حاکم بر نظریه ی مبتنی بر بوم شناسی وتکامل بدین معنا است که جامعه ها ی انسانی بخش تفکیک نا پذیر از نظام کلی زیست بوم شناسی هستند و بدون در نظر گرفتن این واقعیت درک و فهم درست و دقیق ان ها امکان پذیر نخواهد بود. جامعه ها بخشی از دنیای زیستی محسوب می شوند . جامعه ها صورت ویپزه ای از تشکل هستند که در بسیاری از گونه ها ی موجودات چند یاخته ای یافت می شوند
.
جامعه ها به عنوان ابزاری برای سازگاری با محیط زیست
پدید امدن شیوه ی اجتماعی تشکل را یکی از گام های بزرگ در راه تکامل می دانند. در عمل تحول جامعه ها نه یکباره بلکه در چند مرحله ی پیاپی و به طرزی مستقل و پراکنده در قلمروی جانداران صورت گرفته است. به گفته ی یکی از زیست شناسان ادوارد ویلسن چهار گروه از جانداران در زمینه ی گستر شتشکل اجتماعی از اهمیتی ویپزه بر خوردارند :
1-بی مهره هایی که به طور جمعی زندگی می کنند (مانند : مرجان ها اسفنج ها)
2-حشرات اجتماعی (مورچه ها موریانه ها و بسیاری از انواع گوناگون زنبور ها )
3-بسیاری از مهره داران غیر انسان به خصوص پستانداران پرندگان و ماهیان
4- انسان ها
همه ی گونه های مختلف جانداران با چنین شیوه ای گسترش یافته اند به این دلیل که تشکل گروهی بقای ان ها را تضمین کرده است .تشکل اجتماعی با دیگر راهکار های سازگاری با محیط تفاوت عمده دارد . راهکار های ساز گاری با محیط جانداران را برای انجام بعضی فعالیت های خاص اماده می سازد .چیزی که موجودات انسانی را از سایر گونه های جانوری متمایز می سازد خصیصه ای است که با توان های نهفته ی خود می تواند برای مقاصد و منظورهای مختلف مورد استفاده قرار گیرد : توانایی همیاری . همیاری تنها بدین معنا است که افراد گونهی خاصی دور هم می ایند و در جهت منافع مشترکشان روابط متقا بلی با همدیگر برقرار می سازند . همیاری موجودات اجتماعی بیش از هر چیز مربوط می شود به فعالیت هایی مانند تولید مثل تغذیه ی نوزادان تهیه ی مواد غذایی دفاع در برابر چپاولگران .
تعریفی برای جامعه های انسانی
جامعه های انسانی در واقع نوعی روش سازگاری با محیط از طریق همیاری بین اعضا ی ان هاست. . جامعه ها یانسانی دارای انواع گوناگونی از گروهای کوچک تر نیز هستند . و این زیر گروها خود به منزله ی راهکار هایی برای تطابق با محیط هستند که طبعا به همیاری های درون گروهی متکی اند . به طور کلی جامعه ی انسانی گروه سیاسی خود مختاری است که اعضای ان همیاری های گوناگون و گسترده ای با یکدیگر به عمل می اوردند .
درک دقیق تری از جامعه های انسا نی :
در جریان مطالعه ی زندگی جامعه های انسانی به راحتی می توان بر یکی از ویپزگی های جامعه ی انسانی تاکید ورزید و دیگر ویپزگی های ان را نادیده انگاشت . نظریه ای که در عین حال مبتنی بر زیست بوم شناسی و اصل تحول باشد از این اهمال اجتنایب می ورزد و بررسی جوامع انسانی را با تکه بر سه فرض اساسی اغاز می کند :
1- از ان روی که جامعه های انسانی بخشی از دنیای طبیعی محسوب می شوند همه ی ان ها به صورت های گوناگون تحت تاثیر محیط پیرامون خود قرار می گیرند .
2- از ان جا که جامعه های انسانی بخشی از دنیای طبیعی محسوب مسی شوند اعضای ان ها دارای نوعی میراث پزنبیتیکی هستند که بر کنش ان ها تاثیر می گذارد.
3- این میراث انسانی اعضای جوامع انسانی را قادرمی سازد که میراث فرهنگی بیافرینند و همین ویژگی است که کیفیت های منحصر به فرد زندگی انسانی را پدید می اورد .
.
جامعه های انسانی و محیط پیرامونی
اصطلاح محیط پیرامونی دلالت دارد برهر چه در خارج از جمعیت معینی از انسان هاست و به نحوی از انحا بر ان جمعیت اثر می گذارند . برای هر جامعه ی انسانی محیط پیرامونی در بر گیرنده ی چیز هایی است مانند خاک منابع اب و مواد معدنی اب و هوا کیفیت زمین گیاهان جانوران و دیگر مختصات سرزمینی که ان جامعه را در خود جای داده است. جامعه های انسانی دیگر هم هست که اعضای انها با اعضای جامعه ی مورد نظر تماس می یابند یا به نحوی از انحا ان ها را تحت تاثیر قرار می دهند. به عبارت کلی هر جامعه انسانی باید هم با محیط زیست طبیعی و هم با محیط اجتماعی پیرامون خود سازگاری یا بد
.
جامعه های انسانی : میراث ژنتیکی ان ها
مهم ترین منبع قدرت جامعه های انسانی برای رویارویی با محیط پیرامونی عبارت بوده است از اطلاعات انبوه و پر امنه ای که در ژن ها ی اعضایشان ذخیره شده است . زیرا ژن های هریک از انسان ها حاوی اطلاعاتی است که برای حفظ و ادامه ی زندگی و نیز هر کار دیگری از نفس کشیدن و را ه رفتن تا ایجاد ارتباط و یادگیری اهمیتی حیاتی دارد . افراد هیچ گونه اختیاری در مورد اطلاعات ذخیره شده درژن هاشان ندارد . اما همین اطلاعات زندگی هر موجود زنده را شکل می دهد و هدایت می کند. اطلاعات ذخیره شدهدر ژن های انسان ها حاصل تجربه اند . اما این اطلاعات تجربی حاصل تجربه ی شخصی خود ما نیست بلکه از مجموع تجربیات نسل های بیشماری از نیاکان ما فراهم امده است . برای در ک بهتری از میراث ژنتیکی خود بید معلومات بیشتری در باره ی ماهیت نیاکان خود داشته باشیم. ما اعضای زیر راسته ی انساننماها هستیم و این بخشی از زیر راسته ی نخستی هاست که بخشی از رده ی پستانداران را تشکیل می دهد واین رده بخشی از رده ی مهره داران را تشکیل می دهد . بنا بر این سازگاری بنیادین ما با محیط به سازگاری نخستی هاو پستانداران شباهت بیشتری دارد تا با ساز گار ی گونه های جانوری دیگری که کمتر به ما نزدیک اند . چون فقط موضوع شباهت های کالبد شناختی و فیزیو لوژیکی موجود بین ما و دیگر نخستی ها در بین نیست موضوع گرایش ها و استعداد ها ی رفتاری هم مطرح است. اگر انسان ها به همیاری قادر ند اجتماعی زندگی می کنند به این علت نیست که اگاهانه تعمیم گرفته اند مو جوداتی اجتماعی باشند .انسان ها چانانند که هستند زیرا میراث ژنتیکیشان چنین حکم می کند . اگر انسان ها برای سازگاری با دنیایی که در ان زندگی می کنند به یادگیری متوسل می شوند این در حقیقت جلوه ای از میراث نسل های متمادی از نخستی ها و پستانداران پیش از ان هاست .
یادگیری: فرایندی است که به موجب ان یک اندام زنده به طور تجربی اطلاعاتی در بارهی توانایی تغییر رفتار به دست می اورد . در حل مسئله جاوری که قادر به یادگیری است علاوه بر غریزه از تجارب خود نیز به عنوان عاملی برای تغیر رفتار استفاده می کند . ارزش توانایی یادگیری در سازگاری با محیط هنگامی بیشتر نمایانمی شود که جانداران به طور گروهی زندگی می کنند در این شرایط فرد فرصت بیشتری برای مشاهده ی دیگر همنوعان خود و ایجاد ارتباط با ان ها به دست می اورد . توانایی یادگیری به یک دلیل دیگر هم در بین نخستی ها تقویت می شود : دوره ی طولانی رشد جسمانی نوزادان ان ها. در مورد انسان نما ها این دوره ی وابستگی به طرز خاصی طولانی است واقعیتی که هم از توانایی پیشرفته ی ان ها در امر یاد گیری است و هم ناشی از وابستگی ان ها به شیوه ی اجتماعی زندگی . اما با وجود 99در صد وجه اشتراک در ژن های انسان نماها و انسان ها شاهد تفاوت هایی هستیم. احتمالا در نقطه ای از مسیر تحولی تیره ای از انسان نماها یک رشته دگر گونی های ژنتیکی رخ داده است که کم شمار بوده اند ولی پیامد هایی انقلابی در رفتار این موجودات به بار اورده اند.و مهمترین دگرگونی تغیرات عمده در ساختار مغز پدید اورده است . از برکت بعضی تغییرات ژنتیکی نسبتا کوچک نیاکان دوردست ما به توانایی ایجاد نوعی شیوه ی سازگاری کاملا جدید دست یافته اند : فرهنگ
فرهنگ : شیوه ی جدید ساز گاری با محیط
و نوعی میراث جدید
میراث ژنتیکی ما ما را قادر به فرهنگ افرینی کرده است . همین توانایی است که به ما امکان می دهد با محیط زیست خود سازگار شویم . و نیاز های خود را با شیوه های جدید بر طرف سازیم. فرهنگ از مقوله ی اطلاعات اکتسابی است .و انتقال ان توسط نماد ها صورت می گیرد. نماد ها و علامت ها به هر شکلی که باشند حامل های اطلاعاتی محسوب می شوند . اما با یک تفاوت اساسی : معنای هر علامتی را ساختار ژنتیکی افرادی که ان ها را به کار می برند معین می کند .بر خلاف نماد.
علامت ها :بار اطلاعاتی علامت ها نسبت به یکدیگر متفاوت است تنها در یک مورد معین به کار گرفته می شود و تنها یک معنای ممکن دارد .در بعضی از گونه های جانوری به ویژه پرندگان و پستانداران روش استفاده علامت های ارتباطی و پاسخگویی به ان ها تا حدودی از سوی افراد بالغ به نوزادان اموخته می شود. به هر حال علامت ها هر چه که باشند چیزی نیستند جز نوعی حامل اطلاعاتی که شکل اصلی و معنای ان به طور ژنتیکی معین می شود .
نماد ها : منشا ژنتیکی ندارند . قابلیت خلق و کاربرد نماد ها البته خصیصه ای زنتیکی است ولی شکل یک نماد و معنای ان هیچ گونه وابستگی ژنتیکی ندارد لذا نماد عبارت است است از نوعی حامل اطلاعاتی که شکل و معنای ان به وسیله ی جامعه ای که ان را مورد استفاده قرار می دهد معین می شود . این قابلیت افرینش نماد تنها مخصوص ما انسان هاست . ما هنگامی می توانیم به ارزش و مفهوم واقعی نماد ها پی ببریم که استقلال معنای نمادین ان ها از می راث ژنتیکی خود را درک کرده باشیم. مثال : اوای c : 1 سومین حرف الفبای انگلیسی است 2 نیز به عمل دیدن هم اطلاق می شود 3 قلمروی یک اسقف کاتولیک 4 در یا 5 بله یا اری در زبان فرانسه 6 اگر چرا بلی این قدر و جز این ها نیز در زبان اسپا نیا یی ها نیز به کار می رود . تمام این معانی مختلف در حقیقت تعبیر های خاصی هستند که اعضای بعضی از جامعه های انسانی به میل خود برای این اوا انتخاب کرده اند . نماد ها ساخته ی ذهن افرادند نه وابسته به ژن ها و ما می توانیم به اسانی ان ها را تغییر دهیم واین تغییر هم می تواند در مختصات ظاهری ان ها باشد هم در معانی ان ها . مهم ترین نمادها نماد ها ی لفظی و زبانی اند.اما در جوامع انسانی منحصر به فرد نیستند زیرا نه تنها اصوات و اواها بلکه هر چیز دیگری را که ادمیان برایش معنا و مفهومی قائل شوند نوعی نماد محسوب می شود . از ان جا که نماد ها منشا ژنتیکی ندارند از طریق ترکیب و ادغام و اختلاط و امتزاج های بی نهایت گوناگون ان ها می توان نظام های نمادین بسیار شگرف و قابل انعطافی پدید اورد .در نهایت اهمیت نظام های نمادین در این است که به انسان ها امکان داده اند تا به ان چه که امروز هستند برسند. نماد ها در واقع چزی بیشتر از نوعی وسیله ی ارتباطی هستند .
در همیت دوران اخیر یک از بزرگ ترین دانشمندان پیشگام المانی الکساندر فن همبولت می گفت : "" بدون کلام دنیایی وجود نخواهد داشت "" بدون نماد ها مشخص ترین خصیصه ی جامعه های انسانی - فرهنگ - پدید نمی امد .
پایان
نوشته شده توسط راد در سه شنبه 1385/01/15 ساعت 11:52 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY