مردم نگاری: همه چیز را مشاهده می کند و سپس بر اساس مشاهده ی خود و نیز بر اساس یک دیدگاه نظری و تئوری مشخص درباره ی ان گروهی که مطالعه کرده است یک گزارش و توصیفی از فرهنگ گروه مورد نظر بیان می کند . به اینethnography گفته می شود. پس ethnography یک نوع توصیف فرهنگی از یک گروه اجتماعی معین است که تلاش می کند تا از یک رویکرد یا منظر جامع نگر یا holestic ان گروه اجتماعی (دهکده قبیله افراد ...)را بشناسد بر اساس مشاهده ی مشارکتی و بر پایه ی یک چارچوب نظری و علمی مشخص . مردم نگاری به مثاب یک روش انسان شناسی است . به اشکال گوناگونی می توان یک گروه اجتماعی یا یک فرهنگ را توصیف کرد . مانند :عکاسان فیلم سازان داستان نویسان و رمان نویسان سفر نامه نویسان و ... )همه به توصیف فرهنگ می پردازند.

توصیف فرهنگی: یعنی ان که یک گروه یا یک فرهنگ را در نظر گرفت و ان را مطالعه کرد . مانند :کتاب فرزندان سانچز نوشته ی اسکار لوویس (مردم شناس امریکایی ) . وی در مکزیک در محله ای فقیر نشین با چند خانواده ی فقیر مکزیکی زندگی می کند . و از طریق مطالعه ی تاریخ زندیگی شان فرهنگ فقر (coulture of poverty) را بیان می کند . و نشان می دهد که انسان های فقیر چگونه به فقر به عنوان شیوه ی زیستن شیوه ای از بودن و یا شیوه ای برای سازگاری با شرایط محیط نگاه می کنند. چگونه فقر به یک فرهنگ تبدیل می شود و این فرهنگ فقر امکان سازگاری فقرا با ناکامی ها نداری ها بی چیزی ها و... را فراهم می کند . این فرهنگ فقر در نتیجه ی مشاهداتی است که اسکارلویس از مطالعه ی فرزندان سانچز و سانچز به دست اورده بود . مفهوم coulture of poverty صورت یک مفهوم کلیدی در مطالعه ی جامعه شناسی توسعه علل توسعه نیافتگی شرایط فرهنگی توسعه موانع فرهنگی توسعه و بحث هایی از این نوع بدل شد.

کار اسکالویس کار اتنوگرافی و یا مردم نگارانه بود . توصیف یک فرهنگ از مردم که چارچوب نظری هم داشت . وان این بود که ذهنیت و باور ها و ارزش های ادم ها بر چگونگی زندگی شان و توصعه ی اقتصادیشان و نیز سیاستشان تاثیر می گذارد .به عبارت دیگر از دید اسکار لوویس باورها و ارزش ها بر زندگی و توسعه ی سیاسی اقتصادی و اجتماعی و....افراد نقش مهمی دارد با این مطالعات نشان داد که فرهنگ فقر تنها نقش مخرب ندارد بلکه سازنده نیز می باشد . اگر این فرهنگ به مثاب یک شیوه ی زندگی وجود نداشته باشد فقرا نمی توانند زندگیشان را ادامه دهند . مثلا یکی از مولفه های فرهنگ فقر این است که فقرا اینده نگر نیستند . چون هیچ اینده ای برایشان نیست . بنا بر این به طور ذهنی اینده را در نظر ندارد . بر همین اساس فرهنگ فقر: فرهنگی است که لذت بردن در زمان حال برایش بسیار مهم است و این که این فرهنگ تلاش می کند که از طریق هنجار شکنی کردن و نظم را بر هم زدن یک نوع تفنن ایجاد کند . درست بر خلاف مرفهین . اینان سعی می کنند کاملا روش مند و ان کارد شده رفتار کنند ولی فقیر این گونه نیست . بلکه هرگونه که شد عمل می کنند و این برایش ارامشی ایجاد می کند .فقرا تمایل زیادی دارند به با هم بودن و در کنارهم بودن یکی دیگر از نمونه های فرهنگ فقر.

پس مردم نگار پس از زندگی کردن با موضوع مورد مطالعه اش مشاهدات خود را در غالب یک تئوری و توصیف غنی( thick description) ارائه دهد یعنی سطوح گوناگون را دیده باشد.

(holestic aproch) یا رویکرد کل نگر یا جامع نگر : به رویکردی گفته می شود که مسئله ی فرهنگی را در بستر و زمینه ی جامع ترو گسترده تری قرار دهد. به عبارت دیگرholisem)) به این معنا است که همه چیز را شرح دهد . زیرا این امر نه ممکن است نه مطلوب. بلکه منظور این است که بتوان یک چیز را در ارتباط با همه چیز قرار داد نه این که همه چیز را بیان کرد. بلکه می باید گزینشی عمل نمود . و معیار گزینش این است که یک چیز را بر گزید و همه چیز را در ارتباط با ان یک چیز بیان نمود. مشابه کار اسکار را در ایران فردی به نام اصف بیات با نوشتن کتاب سیاست های خیابانی بیان می کند .

مثال : راننده گان تاکسی که بی مها با هر زمان که در گوشه ی خیابان مسافر ببینند در هر لاینی که باشند سریع خود را به سمت انان منحرف می کنند . و یا دست فروشان که هر قدر بتوانند از معابر را اشغال می کنند . و یا زرنگی کردن ایرانیان که ان را ناشی از فقر فرهنگی می داند . توصیف فرهنگی به اشکال گوناگون صورت می گیرد .:فیلم عکاسی نقاشی و .....

فرق اساسی مردم نگاری و اشکال دیگر توصیف فرهنگی:

1-مردمن نگار توصیف فرهنگی خود را به صورت رویکرد جامع و کل بیان می کند . یعنی ریشه های سیاسی اقتصادی فرهنگی اجتماعی و...یک پدیده را بیان می نماید. به عبارت دیگر پدیده را در بستر فرهنگی خود قرار می دهد (coulture contecs) و این بستر را نشان می دهد.زمینه ی فرهنگی : یعنی مجمو عه ی باور ها ارزش ها که دارای وجه گوناگون باشند که یک پدیده در این بستر قرار می گیرد .

2-مردم نگار توصیف خود را بیان می کند . مردم نگاری شکلی از باز نمایی است واقعیت و اتفاقی را باز نما کردن و ان را نشان کردن.(تک نگاری (monography) گزارش مکتوب و مدون مردم نگار از مشاهدات و مطالعاتش بیان می کند.

*1-ابتدا باید مسئله ی فرهنگی را از تجربه های زیستی زندگی خود استخراج کنید.

2-ان را کلی اجتماعی تاریخی و بنیان های اقتصادی- اجتماعی ان را بیان کنید. "(زمینه و بستر اجتماعی)

3- مردم نگار یک گزارش سیستماتیک و نظام مند دارد. در این نظام یک مردم نگار مراحل گوناگون را طی می کند . طرح مسئله تئوری ازمون پرسش ها گزارش متن توصیف وقایع.

4- گزارش مردم نگار هدف مند است این هدف به 3 صورت است : 1 نظری 2 عملی 3 نظری- عملی . روش او روش حل مسئله است .

مثال :فرهنگ اتومبیل یعنی باور ها و ارزش هایی که یک فرد از اتومبیل دارد که خود اگاهانه نیز نمی باشد . هیچ کس اگاهانه نمی داند که اتومبیل چیست و چرا سوار ان می شود ولی واقعیت این است که وجود دارد زیرا هر کس نسبت به ان چیز که دارد ذهنیت دارد . زمانی که دوچرخه بلند گو و...امد هیچ کس نسبت به ان ها واکنش مثبت نداشت. حتی این وسایل را جنی لقب می دادند زیرا هیچ کس نسبت به ان ها ذهنیتی نداشت . این ذهنیت هم حاصل تعاملات مردم نیست . بلکه حاصل طرز عمل و کارکرد و پیوندی است که این وسیله در شرایط اجتماعی فرهنگی تاریخی خاص ایجاد می کند . اتومبیل وقتی وارد زندگی می شود تولید انبوه تر می شود . سال 1895 به صورت کالسکه ها ی ابتدایی بود تا سال 1950 اتومبیل یک وسیله لوکس و اشرافی بود .و تعداد کمی از مردم اتومبیل داشتند . تا قبل از 1950. بزرگراه ها از سال 1950 به بعد به وجود می ایند . وقتی اتومبیل پدید امد به عنوان یک انقلاب بود .

یک مردم شناس برای اغاز یک کار مطالعاتی می بایست ابتدا یک مسئله وproblem داشته باشد مانند اعتیاد رانندگی سلطه ی پزشکان و ... در عین حال یک منوگراف از تمام این عوامل استفاده می کند تا توصیف خود را انجام دهد . این منو گرافی می تواند به شکل یک فیلم با شد مانند فیلم طلاق به سبک ایرانی ....

 

پایان جلسه ی پنجم

 


 

نوشته شده توسط راد در دوشنبه 1385/01/14 ساعت 23:28 موضوع | لینک ثابت