اغاز انسان شناسی:قرن 19 با کتاب :ادوارد تایلور

انسان شناسی در ÷اسخ به این پرسش اساسی می باشد که : منشاء فرهنگ چیست؟ دین و فلسفه و علم و زبان و.... هر یک از کجا امده اند؟ اولین اختراع چه بوده است؟اولین بار که فردی به پیشنهاد فردی دیگر پاسخ گفت کی و کجا بوده است؟

به دنبال پاسخ به این پرسش ها انسان ها به خصوص انسان شناسان به دنبال روابط مادر-فرزندی و پدر-فرزندی رفتند.

اولین پاسخ گفته شده نظریه ی تکامل گرایی بود.. بر اساس این دید گاه تمام انسان ها در طول تاریخ یک مسیر واحدی را طی کرده اند .از ساده به سمت پیچیده.و همهی فرهنگ ها و انسان ها مراحلی را پشت سر می گذارند تا به مرحله ی کنونی خود می رسند.

در واقع سوال انسان شناسان این بود که چگونه به این مرحله ی امروزی رسیده اند.؟به این نقطه که شهرو تکنولوژی و دانش و غیره است.در پاسخ به این پرسش ها و هزاران پرسش دیگر انسان شناسان مجبور شدند به دنبال منشاء فرهنگ باشند .روش علمی و متودولوژی که دنبال کردند این بود که :اگر جوامع ما قبل مدرن یا دست نخورده که هنوز تحت تاثیر تکنولوژی و دانش امروزی قرار نگرفتند.را بیابند به نمونه های زنده ی مراحل تحول فرهنگ بشری دست یافته اندکه چنان چه تمتم این مراحل را در کنار هم قرار دهند به همین نقطه که هم اکنون در ان هستند خواهند رسید.

از دید انسان شناسان تحول گگرا برای انکه منشاء فرهنگ را بیابیم باید سراغ نمونه هایی رویم که این ها فسیل های دوره های قبل هستند .به هنین دلیل سراغ جوامع کوچک مقیاس می رفتند.

پیش فرض اساسی ان ها این بود که بشریت دارای وحدت روحی و روانی هستند.یعنی تمام انسان ها دارای یک سری امیال و نیازها و غرایز مشترک هستند و همین روحیات مشترک شباهت های فرهنگی را ایجاد می کند. و از روی این شباهت های فرهنگی می توان سیر تحول یکسان را مشاهده کرد .به عبارت دیگر همه یک سیر خطی از بدوی به سمت امروزی را طی کرده اند .بنابر این چون ذات و فطرت و روح واحدی دارند . فرهنگ هم در پاسخ به نیازهایشان شکل می گیرد فرهنگ هم یکسان است و بر اساس همین شناخت و تحول فرهنگی مدل تحول انسانم در در تاریخ را باز سازی می کنند. ادامه دارد............


 

نوشته شده توسط راد در پنجشنبه 1384/12/18 ساعت 22:6 موضوع | لینک ثابت